۱۳۸۷ بهمن ۱۶, چهارشنبه

زبان شعر و شعریت شعر
زبان شعر زبان قبل از منطق است . قبل از آنکه زبان بعنوان یک حادثه تاریخی اتفاق بیافتد،جهان هستی به زبان شعر سخن می گفت زمزمه رودها ،وزش باد،رعدوتوفان،گفتگوی موجوداتجاندار و بی جان ،خداحافظی فصلها،پروازپرندگان ،همزبانی زمین و آسمان و هر آنچه اتفاق می افتد میان این و آن.آرایش کلامها پوشیده در ابهام و راز و رمزی بی هیچ پیچ و تاب در میان دوران در بیکرانگی زمان. آورد که به آن عالم معنایی لقب دادند.چرا که معنای تمامی نهادها ، نشانه ها و ترانه های جهان هستی بود.هستی ساخته شد و شعر زبان گویای جهان هستی شد.
بدنبال کشف حقایق جهان هستی با در آمدی بر دانش و رویکردی عقلانی برداشتهای نویی از حقایق آغاز شد. جهان تجزبه شد،زمان از بیکرانگی به کرانه مندی تبد یل شد.مکان معنایی در خور فهم انسان یافت .واقعیت ها پدید آمدند .هرچیزی در قالبی تعریف شد. اما شعر همچنان راه خود را می پیمودو به بعدهای جدیدتری از حقیقت دست می یافت.شعر درون هرچیزی را شجاعانه می کاویید ،عشق می شد ،کینه می ورزید،از فراق می گریست و در وصال شادمانه می خندید.گاه راهنما می شد،گاه نصیحت می کرد .گاه انسان را به اوج می برد و گاه زوال آدمی را می سرود.شعر آنچنان عاشقانه حقایق را طلب می کرد تا خود عین حقیقت شد و شاعر به عنوان واسطه ای پدید آمد تا با احساس خود شعر را بسراید و با تلاشی صادقانه، معصومیت آن را بیان کند .
شعر انسان را این اشرف مخلوقات را که در روی زمین به عشق واگذار شده بود به ارتفاع حقایق برد تاعشق را به اندازه واقعی خود ببیند و او را به کوششی بی پروا تشویق کرد تا بلوغ را برایش به ارمغان آورد .
بدینگونه انسانیت از دیدگاه زیبایی شناسی شعر معنایی دگرگونه یافت و در نهایت شعر که از دیدگاه کنش و دستاوردهای نسبیت ،نسبیتی تازه یافته ولرزش دل ،اندوه ،شادی ،غم،شعف ،هراس،شوق و از همه مهمتر عشق را که می رفتند تا دستخوش فراموشی گردند،نجات داده و به معنویت آن جانی تازه بخشد.
شعر با زبانی آسمانی و باستانی خود مدافع ارزشهای احساسی انسان شد.

فروغ سمیعی
.

هیچ نظری موجود نیست: