۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه

تعهد هنرمند
یا حضور صادقانه هنرمند در اثرش
انعکاس عاطفه و اندیشه هر هنرمندی در آثارش برخاسته از جان اوست که خود نمودی است ازکنکاش ها و جستجوهایش در شناخت جهان هستی جهت دریافتن جایگاه و مرتبه خویشتن. آنچه که به جان و روح هنرمند تازه گی و بالندگی میدهد گستردگی نگرش هنرمند به مقوله زندگی و دغدغه های انسانی است .
به عبارت دیگر ،تجربه حضور در کاینات است که مبنای هستی بخش اثر هنرمند می شود .
دامنه عواطف و اندیشه های هنرمند او را بر می انگیزد تامسائل پیش و پا افتاده زندگی را کنار نهد و به بیان آنچه که هستی در آیینه وجودش نمایان می سازد بپردازد.این گستردگی وجودی ،هنرمند را از دایره تنگ و بسته آن "من کوچک" می رهاند و او را در جهت تثبیت خویش بعنوان یک واحد از جهان هستی سوق می دهد .
تمامی دغدغه های عاطفی و اندیشه های بشری یعنی آنچه را که ما بعنوان عشقٍ، آزادی،غم ،شادی وامید می شناسیم ،یکپارچه گی دنیای عاطفی و اندیشه انسان را می سازد و هرچه انسان به دغدغه های خویش نزدیکتر باشد زبان و بیانش عمیق تر و تاثیر برانگیز تر خواهد بود.
این اتفاق در هنرمند بعنوان شخصی که از استعداد هنری برای بیان خویش برخوردار است دو چندان است . هنرمند واقعی به دنبال کشف حقیقت عشق ، به انسان کامل می رسد از این رو نمی تواند از کمالی سخن بگوید که خود آنرا تجربه نکرده باشد.اگر اثر هنرمندی جدا از آنچه که در حقیقت اوست باشد،اثری انتزاعی خواهد بود با تاریخ مصرفی کوتاه.
هنر برگرفته از زندگی ، ویژه گی زندگی را دارد .پویا و رونده است و در پس هر نکته ای که بیان می کند ،مسائل حیاتی انسان با همه دامنه و وسعت را دارا است . بنابر این یک هنرمند نمی تواند در چهار چوب های کوچک زندگی با آمال و آرزوهای محدود بسر ببرد و یر در گریبان به سوگواری "من شکست خورده " "آرزوهای از دست رفته " "عشق های نا کام " و....بپردازدو آثاری عمیق و بزرگ که در معنای زندگی بگنجد را بیافریند.
هنرمند واقعی که با "آن" وجود خویش زندگی میکند و به دنبال وحدتی می گردد تا گسیختگی ها را یکپارچه کند و از آنها اثری بیافریند که بیانگر "حقیقت " باشد بنابر این هنرمندی که دچار گسیختگی افکار و اعتقادات است و آنچه را که می نویسد ،خود تجربه نکرده است ،اثری بدور از هرگونه حرکت و حیات را بوجود می آورد. در آثار او نمادها و نشانه ها در حد اضافات قرض گرفته است نه عناصری زنده و پویا . بنابر این هر آنچه را که قصد بیانش را دارد قبل از اینک معنا یابد در تنگناهای احساس و اندیشه هنرمند خفه می شود.
حضور هنرمند در آثارش ، حضور ضمیر نا خودآگاه اوست .جایی که انسان بدون ملاحظات و مقتضیات زمان ،تنها خود است و بس . عاطفه و اندیشه رها می شونند و پرواز کنان جهان هستی را می پیمایند و چیزها یی که با چشم و دل یک انسان معمولی دیده نمی شوند را دیده و به نمایش در می آورند.
بنا بر این حضور "صداقت و معصومیت انسانی " در وجود هنرمند و حضور وجود هنرمند در اثرش می تواند مهمترین سبب جاودانگی یک اثر باشد.
فروغ سمیعی

۳ نظر:

usef mohammadi گفت...

salam
matne por mohtavay shoma ra khandam besiar lazat bordam.tabrik migoyam va arezoye movafaghyat barayetan daram

usef mohammadi گفت...

matne shomare 2
dar zendegi ma adama masayel pish pa oftade vojod nadarad har che hast kamel ali va tamam ayar ast
az tarafi migoeed (masael pish pa oftade haman daghdaghe hayee ast ke shoma khastar nazdiktar shodan be aan hastid ta zaban va bayanetan amightar va tasir barangiztar bashad va az tarafi masael pish pa oftade ra haghir mishomarid
man inra naghis va motazad mibinam
ta nazar shoma che bashad

Unknown گفت...

salam khanom sammie .mattentoon vaghan jaleb bood daghighan hamyeh ma ensanha hameh bayad be samteh kamel shodan pish barem.